السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
264
تفسير الميزان ( فارسي )
و ثانيا نسبت بوار و شقاوت ، به ذوات اشياء دادن منافى با حقيقتى است كه همه عقلا به حكم فطرتشان بر آن اتفاق دارند ، و آن اين است كه تعليم و تربيت مؤثرند و حس و تجربه هم مؤيد اين حكم فطرتند ، و اين نسبت ، هم با جبر مناقض و ناسازگار است و هم با اختيار . اما ناسازگارىاش با « قول به اختيار » كه روشن است ، ( زيرا كسى كه ذاتش شقى خلق شده شقاوت اختيارىاش نيست ) ، و اما ناسازگارىاش با « قول به جبر » ، براى اينكه جبرى مذهب علت تامه را تنها خدا مىداند ، و اين قسم عليت را از هر چيز ديگرى نفى مىكند و در اين تفسير ذوات مشركين نيز علت تامه شقاوت معرفى شده ، و نيز اين نسبت مناقض است با اين مطلب كه ذوات و ماهيات موجودات اقتضاء هر چيزى را دارد ، چون در اين نسبت اقتضاء سعادت از ذوات مشركين نفى شده . و ثالثا در اين تفسير در معناى قضاء از جهت متعلق آن خلط شده ، زيرا حتمى بودن قضاء باعث نمىشود كه عملى كه متعلق به آن است از اختيار خارج شده و اجبارى شود ، چون فعلى كه قضاء بر آن رانده شده ، قضاء به آن فعل با حدودش رانده شده ، و حدود آن اين است كه به اختيار از فاعل سر بزند ، و خلاصه قضاى رانده شده كه فعل مذكور با حفظ اختيار از فاعل صادر شود ، پس همانطور كه قضاء صدور آن را تاكيد ، و حتمى مىكند اختياريتش را نيز حتمى مىكند ، نه اينكه وصف اختياريت را از آن سلب نمايد . و رابعا اينكه گفتند : « مضل حقيقى خدا است و اگر معبودها آن را به خود كفار نسبت دادند ، براى رعايت ادب بوده ، و نيز اينكه در جاى ديگر تصريح كردهاند به اينكه : معاصى و اعمال قبيح و شنيع و فجايع شرم آور مردم همه منسوب به خدا است ، و اگر به مردم نسبت مىدهيم به خاطر رعايت ادب است » سخنى است متناقض ، براى اينكه ادب همانطور كه بحث مفصل آن در جلد ششم اين كتاب گذشت عبارت است از اينكه عملى كه انجام مىشود به صورت و هياتى زيبا كه سزاوار باشد انجام شود ، و به عبارت ديگر ادب عبارت است از ظرافت فعل ، و اگر بنا به گفته اين مفسرين حق صريح در فعل زشت اين باشد كه فعل خدا است ، و غير از خدا كسى ( حتى فاعلش ) در آن شركت ندارد ، در اين صورت نسبت دادنش ( به قول نامبردگان به منظور ادب ) به غير خداى سبحان نسبتى است باطل و غير حق ، و افتراء و مخالف با واقع ، و در اين صورت از نامبردگان مىپرسيم اين چه ادب جميلى است كه حق صريح را باطل نموده ، باطلى را احياء كنيم ؟ و اين چه ظرافت و چه لطفى است كه مرتكب دروغ و افتراء شده كارى را به غير كننده اش نسبت دهيم ؟ .